BarOk

نوشته های یک جنوبی

۶ مطلب با موضوع «دست نوشته» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

لا اکراه فى الدّین قد تَبَیّن الرّشدُ مِن الغىِّ

.

.

هیچ اجباری در دین نیست،چرا که راه درست از انحراف مشخص شده‌‌...




دوست عزیز من هیچ اجباری تویه دین نیست چرا تلاش میکنی به زور خودت مذهبی نشون بدی وقتی در درون مذهبی نیستی کی گفته آدمای مذهبی موفق تر یا جذاب تر هستن چرا جای اینکه تمرکزت رو رویه هدفت بذاری .  تلاش میکنی خودت شبیه این و اون کنی 
نکن عزیز من نکن با این تغییر رفتارهای پشت سرهم , هم خودت رو اذیت میکنی هم اطرافیانت رو آزار میدی .
  • barok
  • ۰
  • ۰

یه دوستی قدیمی

چهار سال گذشت و تو این چهار سال رفاقت ما به صفر رسید در حد سلام و علیک شد حتی دوره ای بود که 6 ماه همو ندیدیم

تنها چیزی که رفاقت مارو با فراز نشیب هاش متصل نگهداشته بارونه
.
.
 
اینجا زیاد بارون نمیاد یه جورایی سالی 3 بار ما بارون و میبینیم  شابد واسه اینکه کمه قدرشو میدونیم از پاییز 91 تا الان این بارون ها برای من رنگ تازه ای رو ایجاد کرده خیلی چیزها رو بهتر حس میکنم از خیس شدن زیر بارون و قدم زدن توی خیابون های شهر با کفش های خیس اینا به من حس عجیبی رو القا میکنه که حتی نمیتونم توصیفش کنم این بارونا برای من خاطرات چهارسال از بهترین سال های عمر ناچیزم و زنده میکنه .....
 
 
 
 
  • barok
  • ۱
  • ۰
 
 
 
+
 
 
 
امروز 910 روز از اولین نوشته ی من تو این وبلاگ میگذره...
 

اینحا اول amirhossein.he بود که اون موقع واقعا از جون و دل مینوشتم تا اینکه به دلیل طولانی بودن اسم مجبور شدم اسم وبلاگ عوض کنم....

 

  • ۱
  • ۰



تصویر تلسکوپ فضایی هابل از سحابی معروف به رطیل با نام علمی NGC 2070


قاصله ی آن از زمین: ۱۸۰ هزار سال نوری.


در کهکشان مجاور راه‌شیری.


  • barok
  • ۲
  • ۰
ساختن یه آینده ساختن یه امید برای خودمون واقعا سخته

ولی به هر دری میزنی از یه طرف دیگ گیری

شاید از اولین روزی که اجداد ما به تکامل رسیدن هیچ برنامه ای برای آینده فانیشون نداشتن

ولی نمیشه همه چییز و به دست سرنوشت سپرد

بعضی مواقع حالم از خودم به هم میخوره یه جور مبهم گرایی از خودم دارم 8 ساعت از روز رو اونجوری که هستم نیستم

تلاشم کردم که خودم و با شرایط اخت کنم ولی .....

هنوز توی ذهن خودم مرور میکنم که هنر اینه که امکانات کم و سخت بالا بیای ...............)

کاش میشد این سر سپردگی های ذهنم رو کنترل کنم ..
نوشتن آرومم میکنه همونطوری که خوندن آرومم میکنه بعد از 5 ماه بلاگو یکی از دوستام یادم اورد خیلی ها بودن نیستن ولی هنوز هستن کسایی که مینویسن


و در آخر یادآر آن سربازی را که سره بازی سُر سُره بازی سَربازی رو کُشت
  • barok
  • ۳
  • ۰

((من بارها به این مسئله برخورده بودم که اقوام و خویشان نسبت به یکدیگر رفتار نامطلوب تری دارند تا نسیت به بیگانگان .
خویشاوندان آدم به نقاط ضعف و نیروی انسان آشنا هستن و برای حمله به او مواقع مناسبی را انتخاب میکنند.
برای تهمت خود کم و بیش مدرک دارند و به آسانی با هم دست به گریبان میشوند . ))

 (ماکسیم گورکی _ در جست و جوی نان _ صفحه ی 85 _ ترجمه احمد صادق)


اینو خوندم یاده نظر بعضی از دوستان افتادم که میگن خانواده ی هسته ای خانواده ی موفق تر  و با دوام تری میشه و دور شدن از فامیل خانواده رو جمعتر و بهتر میکنه.


به نظر من ایده ی خوبیه میشه خیلی کوچیکتر زندگی کرد و حواسمون به چیزای حاشیه پرت نشه


  • barok