BarOk

نوشته های یک جنوبی

۸ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
دونه دونه ی این دومینو ممکنه بریزه و ما قدرت سرپا نگهداشتنش رو که نداریم هیچ ...
بعضی هامون هم مانع میشیم امداد رسان ها برن سر حادثه 
ثانیه ثانیه ای که یه آمبولانس دیر میرسه ممکنه یه نفر از بین بره (ولله گناهِ)


دعا کنید برای آتش نشان هامون پیشگیری که تو این مملکت معنی نداره حداقل خدا خودش یه کمکی کنه
  • barok
  • ۰
  • ۰

شنبه‌ها، او را می‌دید. بعد، سه روز، از یکشنبه تا سه‌شنبه، با خاطرات او زندگی می‌کرد. پنج‌شنبه‌ها، جمعه‌ها و نصف روزهای شنبه، مشغول برنامه‌ریزی برای آخر هفته با او می‌شد. فقط چهارشنبه بیکار می‌ماند. نه پیش می‌رفت و نه پس. امان از این چهارشنبه‌ها.


 هاروکی موراکامی


  • barok
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • barok
  • barok
  • ۰
  • ۰
  میگویند:
به این باور رسیده ام
که لحظاتی در زندگی هست،
که اگر خوش شانس باشی، 
ممکن است کسی را ملاقات کنی
که برایت کاملا مناسب باشد.
نه بخاطر اینکه او یا خود تو
افرادکاملی هستید
بلکه به این دلیل که
ترکیب نقص ها و اشتباهات شما
آنچنان با هم هماهنگی دارد، که اجازه می دهد
دو انسان کاملا متفاوت
مانند در و لولا
برای هم سازگار شوند.
َ

+امتحان تموم شد از سالُن خارج شدم رفتم سمت کیفم تو کلاس که یک لحظه صدای آرمان (دوستم) رو شنیدم که فریاد میزد خیلی نامردی منم گیج و گنج بهش نگاه کردم بعد فهمیدم من از اون یکی از سوالای کارگاه رو خواسته بودم ولی متوجه نشدم بهم گفته و اون هم سوال مترادف رو میخواست و من نتونستم بهش برسون و این شد آغاز لغزیدن پایه های یک دوستی 2 ساله ما
همیشه از توضیح دادن به شخص متنفر بودم حالا موندم بهش بگم در اشتباست یا نه میتونمم مثل همیشه از کنارش رد شم و دیگ کاری باهاش نداشته باشم نمیدونم .....
++این ماجرا بهم یادآور کرد که کوچکترین چیز ها بزرگترین چیز ها رو میتونه نابود کنه

  • barok
  • ۰
  • ۰

 

ای کاش میتونستیم زمانو به روزهای خوب قدیم برگردونیم

 

وقتی که مامانمون برامون میخوند تا خوابمون ببره ولی الآن ما مضطربیم

 

 

 

 

 

دریافت 

  • barok