BarOk

نوشته های یک جنوبی

  • ۰
  • ۰
‏توبه کردم که
نبوسم لب ساقی و کنون
می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دست من و تو ست
آنچه سلطان ازل گفت آن کردم
#حافظ
  • barok
  • ۲
  • ۰
ساختن یه آینده ساختن یه امید برای خودمون واقعا سخته

ولی به هر دری میزنی از یه طرف دیگ گیری

شاید از اولین روزی که اجداد ما به تکامل رسیدن هیچ برنامه ای برای آینده فانیشون نداشتن

ولی نمیشه همه چییز و به دست سرنوشت سپرد

بعضی مواقع حالم از خودم به هم میخوره یه جور مبهم گرایی از خودم دارم 8 ساعت از روز رو اونجوری که هستم نیستم

تلاشم کردم که خودم و با شرایط اخت کنم ولی .....

هنوز توی ذهن خودم مرور میکنم که هنر اینه که امکانات کم و سخت بالا بیای ...............)

کاش میشد این سر سپردگی های ذهنم رو کنترل کنم ..
نوشتن آرومم میکنه همونطوری که خوندن آرومم میکنه بعد از 5 ماه بلاگو یکی از دوستام یادم اورد خیلی ها بودن نیستن ولی هنوز هستن کسایی که مینویسن


و در آخر یادآر آن سربازی را که سره بازی سُر سُره بازی سَربازی رو کُشت
  • barok
  • ۴
  • ۰

جنوب شبیه یک سازه به اسم نِی‌هَمبون، سرش رو بریدن، توی پوستش دمیدن ولی هنوز صدای یه ولوله‌ی شادی غریب، ازش شنیده میشه.

(محمدرضا زمانی)

  • barok
  • ۳
  • ۰

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من . 





حجم: 16.8 مگابایت

  • barok
  • ۳
  • ۰

((من بارها به این مسئله برخورده بودم که اقوام و خویشان نسبت به یکدیگر رفتار نامطلوب تری دارند تا نسیت به بیگانگان .
خویشاوندان آدم به نقاط ضعف و نیروی انسان آشنا هستن و برای حمله به او مواقع مناسبی را انتخاب میکنند.
برای تهمت خود کم و بیش مدرک دارند و به آسانی با هم دست به گریبان میشوند . ))

 (ماکسیم گورکی _ در جست و جوی نان _ صفحه ی 85 _ ترجمه احمد صادق)


اینو خوندم یاده نظر بعضی از دوستان افتادم که میگن خانواده ی هسته ای خانواده ی موفق تر  و با دوام تری میشه و دور شدن از فامیل خانواده رو جمعتر و بهتر میکنه.


به نظر من ایده ی خوبیه میشه خیلی کوچیکتر زندگی کرد و حواسمون به چیزای حاشیه پرت نشه


  • barok
  • ۲
  • ۰

 

 

 

 

 

سلام دوباره
 
من امروز بر خلاف دیروز که تو ذهنم پر بود از ایده هایی که برای نوشتن داشتم چیزی به ذهنم نرسید .  کاملا به پوچی خوردم گفتم کامپیوتر و روشن کنم شاید در لحظه و بدون برنامه تونستم چیزی بنویسم .
الان من هر جا میرم مث توییتر و گوگل اکثرا درباره ی مذاکرات حرف میزنن . که علاقه ای به سیاست و این چیزا ندارم و در جایگاهی هم نیستم بخوام نظر بدم
حالا میرسیم به سوالام از شما . الان بین هم سن و سال های خودم و که میبنم توی شبکه های اجتمایی 76 یا 77 یا 78 یا 79 خیلی به این برمیخورم که میگن ما آئتیسم هستیم
جدا از  این چیزا که این حرکات تاثیر توییت های داوکینز و روشن فکر های توییتر بوده میخوام درباره ی بخشی حرف بزنم که چرا بی خدایی حس قدرت و خاص بودن تو اون فضا رو بهشون میده و در تاثیر توییت های دیگران نوشتن فک میکنن خیلی روشن فکر هستن

الان باید بگم که جوابی واقعا برای این چراها پیدا نکردم . مهم نیست زیاد ولی اگ میشه درباره این موضوع نظر بدید.

پ.ن اصلا به من چه من نباید تو این سن به این موضوعات توجه کنم

برای جدایی از این بحث برید ادامه  مطلب چنتا عکس جالب پیدا کردم بذارم براتون