BarOk

نوشته های یک جنوبی

  • ۰
  • ۰

شنبه‌ها، او را می‌دید. بعد، سه روز، از یکشنبه تا سه‌شنبه، با خاطرات او زندگی می‌کرد. پنج‌شنبه‌ها، جمعه‌ها و نصف روزهای شنبه، مشغول برنامه‌ریزی برای آخر هفته با او می‌شد. فقط چهارشنبه بیکار می‌ماند. نه پیش می‌رفت و نه پس. امان از این چهارشنبه‌ها.


 هاروکی موراکامی


  • barok

نظرات (۷)

  • منـَم؛ همون یهـ نفَـ ـر :)
  • امان از بعضی روزا
    :/
    پاسخ:
    :|
  • فاطمه علے
  • امان از این همه روزهای بدون او...
    پاسخ:
    ^_^
  • محمدرضا عاشوری
  • امان. من دلم واسه تفاوت قائل شدن برا روزا تنگ شده.
    پاسخ:
    بزرگ شدن دنیایی داره.
    :// فک میکردم فقط خودمم که وقتی با یکی که دوسش دارم حرف میزنم صدبار صوبتاش ریویو میشه:/
    پاسخ:
    نه همه همینطورین : ) 
    گریت هاروکی
  • فرید صیدانلو
  • فوق العاده جذاب بود

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی